خرید بک لینک


✍️علی مرادی مراغه ای
@Ali_Moradi_maragheie

✅امروز مصادف است با سالروز بردار 1 شيخ فضل 1 نوری در۱۲۸۸ش.
بدون شک او یکی از سرسخت ترین دشمنان مشروطه و مجلس ایران بود، هنگامیکه مجلس اول به توپ بسته شد او گلوله های شلیک شده بسوی مجلس را به اصحاب فیل تشبیه کرده بود.
(حرمت مشروطه...ص157)

♦️پس از به توپ بستن مجلس اول، وقتی قیام تبریز بر علیه محمدعلی شاه آغاز شد و دولتین روس و انگلیس به شاه فشار آوردند که انتخابات مجلس را از نو برگزار کند، محمدعلی شاه نرم شده در پی برپایی یک مجلس صوری بود اما با مخالفت سرسخت شيخ فضل الله مواجه شد!.
برای اینکه شاه از به توپ بستن مجلس پشیمان نشود، شیخ در نامه ای به شاه، هشدار داد که اصلا عقب نشینی نکند:
«آنچه را بنده یقین دارم اینست که غلبه با شماست، هیچ از این بادها نلرزید و اگر فی الجمله لغزشی شود دیگر اصلاح نمی شود...»
و در مخالفت با مجلس خطاب به محمدعلی شاه نوشت:
«قسم به جمیع معظات شرعیه که ماها بلکه تمام اهالی اسلام این مملکت برای تاسیس مجلس شورای عمومی حاضر نیستند و نتیجه آن جز هدم دین و هرج و مرج و هدر دما محترمه و هتک نوامیس اسلامیه نمی دانیم»
(محمد ترکمان، مکتوبات...ص155)
و در نتیجه شاه از برپایی دوباره مجلس منصرف شد و نوشت:
«حال كه مكشوف داشتيد تأسيس مجلس با قواعد اسلاميه منافى است...ما هم از اين خيال بالمره منصرف و ديگر عنوان همچو مجلسى نخواهد شد»
(کتابهای آبی...ص159)

♦️برای پی بردن به نقطه نظرات شیخ و مشروعه خواهان در این زمان، بهترین منبع رساله«حرمت مشروطه» نوشته خود شیخ فضل الله است که در همین زمان نگاشته شده یعنی زمانیکه دیگر هیچ مانعی برای بیان نظرات شیخ وجود نداشت.
این رساله به روشنی نشان میدهد که شیخ نه تنها به آشتی بین اسلام و مشروطه معتقد نبوده بلکه کاملا به تضاد و مباینت مشروطه با دین اسلام قائل بوده.
پس اگر قبل از این گاهگاهی او با مشروطه خواهان کنار می آمده یا دم از «مشروطه مشروعه» یا به رسمیت شناختنِ وجود مجلس شورای به شرط «نظارت مجتهدین» را پیش میکشیده اینها بخاطر فشار اوضاع و احوال بوده و اکنون، پس به توپ بستن مجلس و قلع و قمع مشروطه خواهان، شیخ اعلام میکرد که هر گونه قانونگذاری جدید توسط مجلس به معنای ضدیت کامل با دین اسلام است...

♦️نگرش شیخ دقیقا نکته مقابل نگرش مشروطه طلبانی بوده که متاثر از اندیشمندانی چون هابز ، لاک، مونتسكیو و روسو...اعلام میکردند که مشروعیت قدرت و حکومت نه از بالا، بلکه از پایین و از اراده های تک تک انسانها سرچشمه میگیرد و این، در اصل 26متمم قانون اساسی مشروطیت بدین شکل، منعکس شده بود:
«سلطنت ودیعه ای است موهبت الهی که از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض شده...»
و بعد از فتح تهران توسط مشروطه خواهان نیز، محمدعلی شاه براساس همین اصل از قدرت کنار گذاشته میشود و این موهبت از گرفته و از سوی مردم به فرزند او یعنی احمدمیرزا داده می شود.

♦️پس از فتح تهران، محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد، اما شیخ در هیچ سفارتخانه ای متحصن نشد و همچنان به انتظار سرنوشت نشست.
و در نهم مرداد دستگیرش کرده، در محاکمه ای که دادستان آن را شیخ ابراهیم زنجانی برعهده داشت به مرگ محکوم شده و در عصر 13رجب1327مطابق با زاد روز تولد حضرت علی در میدان توپخانه به دار آویخته میشود:
«وسط تابستان بود، عرق کرده بود و عرق از پیشانیش می ریخت؛ خسته به نظر می آمد...صحنه توپخانه مملو از خلق بود که کف میزدند و یک ریز فحش داده، میرقصیدند...»
(سردار، تندرکیا، تهران...ص42)

♦️زمانی يكى به شيخ گفته بود: «حضرت آقا، اينقدر با مشروطه مخالفت نكن».
و او جواب داده بود:
«مؤمن! من چهل هزار صيغۀ عقد ازدواج در اين شهر جارى كرده ام و جوانان آن در حكم فرزندان من هستند، چطور با من بد مى شوند؟»
(تلاش آزادى ص ۱۷۰)
اما گذشتِ زمان نشان داد که در لحظه ی بردار کردنش، بسیاری از جوانانی که در زیر دارش شادی می کردند و می رقصیدند حاصل همان صیغه های عقدی بودند که خود شیخ خوانده بوده، چون تنها معدود پيرمردهاى هم سن و سال خود شيخ، امثال اديب الممالك برايش مرثيه ساخته و گریستند و در مقابل، هیچکدام از آن جوانان بی شمار به دادش نرسیدند حتی پسرش شیخ مهدی...!

برچسب: نویسنده: هستی مهدوی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1402 ساعت: 14:47

صفحه بندی