آذربایجان را می ماند
سخت و صبور و سترگ
...
آزاد آزادی ستان
اما زندانی زمان
آذربایجان را می ماند
انبوهه خاطره و یادگار
از شهید و زنده
بندی و رها
و پیدا و پنهان
آری به تمامی آذربایجان می ماند
(سیاوش کسرایی)
لقب ارباب و خان معمولا در فرهنگ آذربایجانی پلید و منفور است و یادآور شلاق ، زمین خواری و مترادف با تعدی به عرض و ناموس رعایا و دزدیدیدن دسترنج آنهاست...اما نوع دیگری از «خان» هم است که نه از قلب مالکیت زمین بلکه از قلب مالامال از عشق توده های مردم بیرون می آید که گویی دستان نامرئی توده مردم، آنرا بر تارک قهرمانانش حک میکند و چنان عمیق است که مانند آن خان های اولی نیست که مثلا با الغای نظام زمینداری یک شبه دود شود و بر آسمان رود. بلکه این نوع«خان»چنان ژرف و عمیق است که صاحب آن، هیچ نیازی به بنچاق، سند و قباله ندارد! و در تاریخ همچنان دیر و دور می ماند و روز به روز نیز بر ارج و قرب آن افزوده می گردد مانند ستارخان، باقرخان یا صفرخان...
در دهه های چهل و پنجاه در زندان چنان اسمی در کرده بود که هرتازه جوان نورسیده ایی که گذرش به زندان اوین می افتاد پس از چشیدن شلاق و درفش ماموران ، بلافاصله به فکرش خطور می کرد که صفرخان را ببیند...با یک نگاه گذرا بلافاصله شناخته می شد قدش درازتر از تمامی زندانیان بود گویی قدش به قدرت تحمل و استقامت اش رفته بود!...
برچسب:
نویسنده: هستی مهدوی