پس از مرگ نادرشاه، مراغه نیز به مانند اکثر شهرهای آذربایجا در دو سوی ارس، مستقل شد و در حوالی سالهای 1780م اداره امور مراغه بدست احمدخان مقدم رئیس ایل مقدم افتاد...
خان نشین مراغه در مقایسه با خانشین های دیگر نسبتا قدرتمند و بانفوذ بود و میزان قشون آن به سه هزار نفر می رسید البته امکان به کارگرفتن از کردها نیز به عنوان سرباز اجیر در مواقع لزوم وجود داشت.
خان مراغه با خان نشین ارومیه و خوی روابط دوستان داشت و از جنوب به سقز از شرق به میانه از شمال به تبریز و از غرب به دریاجه ارومیه و سولدوز محدود می شد.
قبل از مرگ کریم خان زند، فتحعلى خان افشار، به طرف آذربايجان و تبريز آمده و در طول چهار ماه حكومتش بر این مناطق، شهر را از وجود پانصد نفر از افاغنه طرفدار آزادخان كه به آزار و اذيت مردم شهر مى پرداختند پاك ساخت. تعدادى از افاغنه توانستند از مهلكه بگريزند اما توسط قواى نجفقلى خان متحد فتحعلى خان افشار دستگير و كشته شدند.(1)
آزادخان كه اينك در بغداد بود در 1172 ه/1759 م با مساعدت پادشاهى بغداد قوايى را آماده ساخته براى تسخير آذربايجان و تنبيه فتحعلى خان افشار عازم آذربايجان شد. فتحعلى خان و متحد او شهبازخان به مقابله با آزادخان افغانى پرداخته و در جنگى كه در مراغه در گرفت قواى آزادخان افغانى شكست خورده و متوارى شدند.(2)
كريم خان زند در فروردين 1139 ش/آوريل 1760 م جهت تصرف تبريز و تنبيه فتحعلى خان افشار با لشكرى عازم تبريز شد او دو روز در زنجان توقف كرد. سپس از طريق ميانه به طرف تبريز حركت كرد. پس از توقف يك روزه در جلال آباد در 2 رمضان 1173 ه/29 فروردين 1139 ش/17 آوريل 1760 م به دو فرسنگى تبريز رسيد و در آنجا مستقر شد فتحعلى خان افشار و متحدانش چون در خود ياراى مقابله با خان زند نمى ديدند به قلعه تبريز پناه بردند كريم خان، ميرزا على اكبر ملاباشى را فرستاد تا فتحعلى خان را وادار به تسليم كند اما نتيجه اى در پى نداشت.(3) چون محاصره فايده اى نداشت كريم خان رهسپار مراغه شد حاجى قاسم خان مراغه اى فرمانرواى شهر به كمك برادرش حاجى على محمد، سپاهى از طايفه مقدم و ايلات اطراف آماده ساخته به مقابله پرداخت اما آنان شكست خورده و در 16 رمضان 1173 م/12 ارديبهشت 1139 ش با هدايايى پيش خان زند آمده خود را تسليم كردند. كريم خان آنان را در مقام هاى شان ابقاء كرد.(4) و از آنجا عازم سراب و هشتپر شد تا به سركوب ايلات شاهسون و قشقاقى ها بپردازد پس از سركوب آنها كه سه روز طول كشيد در 29 رمضان 25/1173 ارديبهشت 14/1139 مى1760 دوباره به تهران بازگشت.(5)
پس از مرگ کریم خان زند، وقتی آقامحمدخان برای تسخیر آذربایجان لشکرکشی کرد هر کدام از خان نشین های آذربایجان به تکاپو افتادند در گزارشى كه در 18 شوال 17/1209 ارديبهشت 7/1174 مى 1795 ژنرال گودويچ به كاترين كبير ارسال كرده از تلاشهای این خان نشین در مقابل حمله آقامحمدخان سخن رفته است که آنان در ابتدا کوشش می کنند با همدیگر متحد شده و به مقابله با دشمن مشترکشان یعنی خان قاجار بروند البته خان نشين ها علاوه بر اتحاد با همديگر، چشم اميد به نيروهاى خارجى به خصوص امپراطورى عثمانى دوخته بودند و هر كدام تلاش هاى گسترده اى را براى جلب كمك از سوى عثمانى آغاز كردند و نامه هایی که به زبان ترکی به سلطان عثمانی نوشته اند امروزه در آرشیوها موجود هستند.
خانات آذربايجان نيز از جمله مصطفى خان قراباغى، احمدخان مراغه اى، حسين خان خويى هر كدام در اوايل سال 1790م طى نامه هايى به سلطان سليم سوم از او درخواست كمك كردند.(6)
رضاخان تبريزى پا را از اين فراتر نهاده و از دربار عثمانى خواست در جهت استقرار يك سلطنت مستقل در آذربايجان، دولت عثمانى كمك و مساعدت نمايد…
بطور کلی می توان گفت که هر موقع تهدیدی از طرف ایران برای خان نشین ها پیش می آمده اهالی مسیحی مانند گرجستان برای کمک بسوی روسیه روی می آورده و خان نشین های مسلمان برای کمک به کشور عثمانی متوسل می شدند...
سرانجام، چون هیچ کمکی از سلطان عثمانی نمی رسد در نتیجه خان ها،جنگ با آقامحمدخان را بی فایده دانسته و تسلیم میشوند احمدخان مقدم حاکم مراغه، زن و فرزندانش را با هدايا پيش آقامحمدخان فرستادند. آقامحمدخان نيز در مقابل، خان مراغه را در جایگاه خود ابقا کرده و خراج يك ساله اى برایش تعيين كرد.(7)
در این زمان خان نشین ایروان نیز به مانند دیگر خان نشین ها، مسلمان بود و به مانند دیگر خان نشین ها، حاکم آنجا نیز از سوی دربار ایران تعیین می شد البته این مربوط به زمانی بود که حکومت مرکزی ایران قدرتمند می بود در این زمان مهدى قلى خان بر ايروان حکومت می کرد چون ستم او بر رعايا افزون تر گشت و کم کم بهره ى مالكانه را بالا برده و به غارت و استثمار اهالى پرداخت همين، باعث عصيان مردم بر عليه اش شد. در تابستان 1806 م / 1185 شمسى از طرف فتحعلى شاه، مهدى قلى خان قاجارى از حاكميت ايروان برداشته شد و بجاى وى احمدخان حاكم مراغه گمارده شد. احمدخان مراغه اى، املاكى كه از سوى مهدى قلى خان غارت و چپاول شده بود دوباره به صاحبانشان باز گرداند و به كارهاى عمرانى و آبادى ايروان پرداخت. اما متأسفانه سه ماه بعد يعنى در 17 اكتبر 1806 م / 25 مهر 1185 وفات يافت و جنازه او را به مراغه انتقال داده و در همین شهر دفن کردند. در دسامبر 1806 م / آذر 1185 هجرى از سوى فتحعلى شاه حسينقلى خان حاكم ايروان شد.(8)
وقتی ایران در جنگ با روسیه شکست خورد در جریان مذاکرات ترکمنچای، از سوی فتحعلى شاه بخاطر مخالفت با میزان غرامت پرداختی به روسها، تعللی پیش آمد پاسكويچ به قواى روسى دستور مى دهد مراغه و برخى شهرهاى ديگر را اشغال كنند و خطاب به عباس ميرزا و فرستاده شاه، ميرزا ابوالحسن خان اعلام مى دارد كه: يا پول يا جنگ!
روسها طى يك عمليات فرمايشى شهرهاى مراغه، خوى، اروميه و اردبيل را اشغال كردند دبيچ(فرمانده قفقاز) در دستور خود مى نويسد: «حركت و پيشروى نيروهاى ما بايد فقط با يك يورش موقت و به منظور ترساندن شاه و متمايل كردن او به اجراى خواسته هاى ما صورت بگيرد. اين پيشروى بايد كاملاً عارى از هر گونه استيلاگرانه در ناحيه ى ارس كه اعليحضرت امپراطور روسیه،تمايل نسبت به آن ندارند باشد«.(9)
اين عمليات براى روسها نتيجه بخش بود چرا كه در اواخر ژانويه ى سال 1828 مكدونالد سفير انگلستان به ديدار پاسكويچ شتافت و اظهار داشت كه شاه تمام شرايط روسيه را مى پذيرد. چرا كه هم انگليسى ها و هم شاه مى ترسيدند كه سربازان روسى به طرف تهران پيشروى كنند در نتیجه به هندوستان که مستعمره آنها بود نزدیک گردد...
اما به هر حال در وقفه اى كه پيش آمده بود روسها در 15 ژانويه 24/1828 دى 1206 شهرهاى اروميه، اردبيل و ميانه و مراغه را اشغال كردند. ژنرال پاسكويچ به تشويق گريبايدوف بخش اعظم كتابخانه ى بسيار ارزشمند بقعه شيخ صفى الدين اردبيلى را در اردبيل به يغما برد.
تقریبا در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم خان نشینی مراغه لغو گردید...(10)
منابع
1.میرزا رشید ادیب الشعرا، تاریخ افشار، بکوشش محمد رامیان، پرویز شهریار افشار. تبریز:شورای مرکزی،1346. صص138-140.
2.جان پری، کریم خان زند، ترجمه علی محمد ساکن. تهران:نشر نو،1368. همچنین: گلش مرا،ابوالحسن غفاری کاشانی...صص143-145.
3.تاریخ گیتی گشا، نوشته میرزامحمد صادق موسوی نامی اصفهانی.تهران:اقبال،1368.صص95-98.. همچنین: گلش مراد،ابوالحسن غفاری کاشانی..صص120-121.
4. گلش مراد،ابوالحسن غفاری کاشانی...صص122-123.
5.همان منبع...صص123-124. همچنین: .میرزا رشید ادیب الشعرا، تاریخ افشار، بکوشش محمد رامیان...ص146.همچنین:فارسنامه ناصری،میرزا حسن حسین فسایی،تهران: امیرکبیر،1367،ص602.
6. QAFQAZ ARAŞTIRMALARI …İstanbul, 1988.s33—34.
7. MUSTAFAZADE T.T. (2002) XVIII yüzillik-XIX yüzilliyin evvellerinde Osmanlı-Azerbaycan münasebetleri. Bakü: Elm neşriyya.s.105.
8.sulimanov.m. irevan xanliginin rusiyaya birlesdirilmesi tarixinden…baki.1997.s69-70.
9.تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، سعید نفیسی،...ج.2.ص 168.
10. Ənvər Çingizoğlu, Marağa xanlığı, Bakı, "Mütərcim", 2013,-səh.280.