چنین است که به محض اینکه جنبش تبریز بر علیه استبداد و حامیان آن در منطقه آغاز می گردد گروههای متعددی از کارگران سوسیال دمکرات توسط کمیته های منطقه ای در گردانهایی مرکب از کارگران مجرب و متخصص ، سازمان داده شده و پس از تسلیح به اسلحه و مواد منفجره برای کمک به مجاهدین آذربایجان و ستارخان به تبریزسرازیر می گردند نخستین گروه از سوسیال دمکراتها، از طریق تفلیس بوسیله راه آهن عازم جلفا، مرز ایران شده و از رود ارس مخفیانه گذشتند و برای کمک به جنبش به آزادیخواهان تبریز پیوستند [i]
ما از چگونگی ورود بولشویکها و لنینیستها به صفوف جنبش ستارخان اطلاع نداریم چون همیشه بصورت مخفی و دور از چشم پلیس تزار و قزاقان و عمال حکومت ایران صورت می گرفت اما در این شکی وجود ندارد که در جنبش تبریز حضوری فعال داشته و کمکهای شایانی بر مبارزان تبریز کردند بطوری که گارتوگ، سفیر حکومت تزاری در ایران در 2اکتبر1908م به حکومت تزاری می نویسد که فرمانده توپخانه ستارخان در تبریز، ملوانی از کشتی جنگی پوتمکین بوده است. کسی که به رومانی فرار کرده و بعدا وارد ایران شده و به انقلابیون ایرانی پیوسته است سفیر بعدی نیز نوشته است که مطبوعات ضد تزاری از طریق تبریز، توسط انقلابیون روسیه وارد کشور می شوند. [ii]
ویجویه نیز در گرماگرم مبارزه ذربایجان بر علیه محمدعلی شاه می نویسد:
"در این ایام جنگ، قفقازیه ها که مجاهدین حقیقی اند بسیار زحمت می کشند ...و در فنون جنگی بسیار ماهر هستند...[iii]
در همین زمان است که اندک اندک شهرت جنبش، از مرزهای ایرانی فراتر رفته و شهرت جهانی پیدا می کند و بقول عین السلطنه :
«قراجه داغی(ستار) اسمی در کرده در روزنامه های اروپ همه جا اسمش را درج می کنند» مطبوعات روسی به ستارخان لقب گاریبالدی داده و سابلین شارژ دافر روسی که از آفریقای شمالی به ایران آمد نقل می کرد که در مراکش، مردم تصنیفها و آوازهایی را در مدح ستارخان و یارانش می خواندند»[iv]
و دور از انتظار نیست که از زبان سفیر تزاری در ایران می شنویم که می گوید:
«...کمیته های انقلابی که درایران تشکیل می گردد به دستور ایرانیان جوانی می چرخند که از خارج می آیند و از عقاید سوسیالیستی مسموم شده اند»[v]
همچنین در اینجا می توان به کمکهای گسترده سوسیال دمکراتها به جنبش تبریز اشاره کرد که در منابع مختلف آمده است که کسروی در مورد آنان می نویسد که چون رخت قفقازی می پوشیدند قفقازی نامیده می شدند «...و چون به ملایان و کیش پروا نمی داشتند و از اینرو مردم از آنان رمیده بودند»[vi]
البته در کنار سوسیال دمکراتهای مسلمان باید به سوسیال دمکراتهای ارامنه در تبریز اشاره کرد که در همین زمان در فعالیت گسترده ای داشتند که از برجسته ترین آنها می توان به افرادی چون : واسو، کاراخانیان، تیگران درویش، آرشاویر چلنگریان، ورام، سدراک اول ، سدراک دوم و مگه لادزه موسوم به تریا اشاره کرد که لنین نیز در موردی از او به نام جوان خوب انقلابی یاد می کند،... [vii]
از نکات برجسته و جالب توجهی که در اینجا می توان به آن اشاره کرد و در کمتر منابعی ذکر شده است می توان به ارتباطات مکاتبه ایی سوسیال دمکراتهای ارامنه تبریز با متفکران بزرگی چون پلخانف و کارل کائوتسکی اشاره کرد یکی از این نامه های جالب که در آرشیو کائوتسکی موجود است نامه ایی است به قلم«آ. چلنگریان»که در 16ژوئیه1908 نوشته شده شده و از تبریز ارسال گردیده است کائوتسکی نامه را در 30 ژوئیه دریافت کرده و پاسخش را به زبان فرانسه نوشته و نامه در تاریخ اوت 1908م ارسال شده است.[viii]
از مضمون نامه ها چنین برمی آید که، مهمترین دغدغه و مسئله سوسیال دمکراتهای تبریز در این زمان این بوده که آیا در ایران شرایط عینی و ذهنی برای پیدایش پرولتاریا بوجود آمده است و آیا پرولتاریا باید در انقلاب، مستقل عمل کند یا با قشرهای خرده بورژوازی همراهی کند...
در واقع به زبان ساده، سوال اصلی آنها این بوده که آیا باید آنان به جنبش ستارخان پیوسته و از آن حمایت کنند یا باید مستقل برای جنبش پرولتاریایی به راه خودشان بروند؟
بررسی اسناد نشان می دهد که کائوتسکی در اوت1908م(ده مرداد1287ش) به نامه آنها پاسخ داده و از تاخیر طولانی در نوشتن پاسخ عذرخواهی کرده است پاسخ کائوتسکی بعدا در روزنامه «مشک» به زبان ارمنی در تاریخ9نوامبر1908م و در مجله «الی» در تاریخ18دسامبر1908م و در مجله «بوریا»(ارگان بولشویکهای تفلیس) در شماره2-4ژوئیه-اکتبر1908 صفحات3-5 منتشر شده است. این نامه در کتابشناسی آثار کائوتسکی ثبت نشده و اصل نامه نیز در دست نیست اما از پاسخ کائوتسکی در مجله بوریا(ارگان بلشویکهای تفلیس)چنین برمی آید[ix] که کائوتسکی در مقابل این سئوال قرار گرفته که آیا تحت چنین شرایطی، ایجاد سازمانی صرفا سوسیال دمکراسی ضرورت دارد، یا نه؟ سکوت کرده اما سکوت او را باید به نشانه تلقی منفی او از این مسئله تعبیر کرد...
اما علی رغم مخالفت ضمنی کارل کائوتسکی، گروه سوسیال دمکرات تبریز، تلاش خود را مصروف بررسی امکان و اقتضای تشکیل حزب سوسیال دمکرات در آن مقطع حساس نمود و ضمن مخالفت با پاسخهای کائوتسکی، مقداری از مطالب مرتبط به مباحثات را به نزد پلخانف فرستادند.[x]
در واقع قسمتهایی از کتاب مشهور مارکس و انگلس یعنی «مانیفست حزب» وقتی به به فارسی ترجمه شد که یک گروه از انقلابیون روسی به رهبری سرگو اورژینیگیدزه در 1909م برای نظم دهی به فعالیتهای انقلابی در خارج روسیه، وارد ایران شد خانم او نیز در کتاب «راه بلشویک» به این مسئله اشاره کرده است سرگو اورژینیگیدزه در نامه ایی به لنین در 4ژوئن1910م در مورد تاثیر اندیشه های سوسیال دمکراسی در ایران خبر می دهد...[xi] لازم به ذکر است که در نامه هایی از لنین به زن اش(کروپسکایا) اشارات متعددی به انتقال روزنامه ایسکرا از طریق تبریز شده است ...[xii]
البته تاکید بر دو عنصر عملیات تروریستی و تحریک دهقانان بر ضد فئودالها برای امحای نظام فئودالی،سوسیال دمکراتهای ایرانی را از بقیه انقلابیون و مشروطه خواهان ایرانی متمایز می کند[xiii] که به نظر می رسد جنبش سوسیال دمکراتهای ایرانی در این زمان بیش از آنکه متاثر از مارکسیسم باشد گرایش به ناردونیسم روسی داشت...
به هر حال سوسیال دمکراتها، علی رغم مخالفت ضمنی کائوتسکی، در حمایت از ستارخان به آن جنبش پیوسته و در واقع اولین شکست را بر اردوی شجاع الدوله طرفدار سرسخت استبداد، آنان وارد ساختند این جنگ در 23ذیحجه اتفاق افتاد که وقتی قوای محمدعلی شاه به رهبری شجاع الدوله از طرفه آخمه قیه به تبریز هجوم آورد جنگ سه ساعت به طول انجامید اما سرانجام با مقاومت کم نظیر آزادیخواهان مخصوصا فدائیان سوسیال دمکرات مواجه شده و سپاهیان صمدخان شجاع الدوله شکست خورده عقب نشستند[xiv]
در گرماگرم مبارزه ستارخان بر علیه قوای محمدعلی شاه، لنین در جملاتی ستایش آمیز از قیام تبریز به رهبری ستارخان چنین می نویسد:
«مبارزه عنودانه تبریز...نشان می دهد که جلادان شاه حتی با کمک لیاخوفهای روسی و دیپلماتهای انگلیسی با سرسخت ترین مقاومت از پایین روبرو می شوند و چنین انقلابی که می تواند در برابر تلاشهای اعاده وضع سابق با نیروهای نظامی ایستادگی کند و قهرمانانه این تلاشها را به مراجعه بخارجیان برای گرفتن کمک وادار سازد نابود نمی گردد و در چنین شرایطی کاملترین پیروزی ارتجاع ایران تنها می تواند مقدمه عصیانهای تازه مردم باشد...»[xv]
البته پیش بینی لنین کاملا درست از آب در می آید چرا که با سرازیر شدن قشون روسی به تبریز هرچند مبارزه غرورانگیز تبریز پس از 11ماه، در خون می نشیند و با اعدام بهترین فرزندان تبریز در بعد از ظهر عاشورا به پایان ماه عسل خود می رسد اما قیامهای صورت گرفته در اقصی نقاط ایران که ملهم از خود جنبش تبریز بودند زمینه حرکت قوای جنوب و شمال به پایتخت و در نتیجه شکست محمدعلی شاه و پناهنده شدنش به سفارت روسیه در زرگنده می گردد...
[i] . بنگرید به اسناد تاریخی جنبش کاگری، جلد6. ص28.
[ii] .بنگرید به:EHSAN TABERI.IMPACT OF 1905 REVOLUTIN ON CONSITUIONAAL OF IRAN…P,53
[iii] . تاریخ انقلاب آذربایجان و بلوای تبریز، تألیف محمدباقر ویجویه...ص66.
[iv] .روزنامه خاطرات عین السلطنه...چ3.ص2168.
[v] . بنگرید به : تاریخ احزاب سیاسی در ایران، ابراهیموف،تهران : نشر گونش،1360. ص43-4.
[vi] . تاریخ مشروطه ایران ، احمد کسروی...ص391.
[vii] .ایران در دو سده واپسین، احسان طبری، .تهران:حزب توده،1360.ص269. البته به نظر می رسد که طبری به اشتباه چلنگریان و آرشاویر را دو نفر جداگانه ذکر کرده است...
[viii] . برای رویت عین نامه بنگرید به کتاب اینجانب با مشخصات: عبور از استبداد مرکزی یا تاریخ انجمنهای شورایی عصر مشروطیت، علی مرادی مراغه ای، تهران: نشر اوحدی،1383. پاورقی صفحات 345الی 346.
[ix] .برای دیدن کل نامه کائوتسکی به منبع قبلی بنگرید در صفحات:346الی 347.
[x] . بنگرید به:G.V.PLEKHANOVS PHILOSOPHICAL AND LITERARILY HERLTAYE..MOSCOW 1973.PP.107-22
[xi] . بنگرید به : مجله دنیا«پیرامون نخستین آشنایی ایرانیان با مارکسیسم» نوشته عبدالحسین آگاهی، سال سوم، شماره دوم.
[xii] . بنگرید به: V.L. LENIN. COLLECTED.WORKS. PABLISHERS. MOSCOW.1969.VOLUM 34.P.72.
[xiii] . مجله دنیا«پیرامون نخستین آشنایی ایرانیان با مارکسیسم» نوشته عبدالحسین آگاهی، سال سوم، شماره دوم.
[xiv] روزنامه انجمن ایالتی تبریز، سال سوم،شماره 35،مورخه25ذیحجه1326.
[xv] . V.L. LENIN. COLLECTED.WORKS. PABLISHERS. MOSCOW.1969.VOLUM 34.P.74.