خرید بک لینک

لینک کانال آقای مرادی مراغه ای:

https://t.me/joinchat/AAAAAD87nVP8Vn5r2e_2VA

زيباترينِ گل ها

پژمرده ترينِ آن هاست

كه ازآب وآفتاب و باد و خاك

سيلى خورده است…(افرا)

می توان با متد مسلحانه او مخالف بود و حتی منتقد فکرش بود اما در مقابل رنجهایش نمیتوان به احترام باید زانو نزد و نه تنها در مقابل رنجهای بی پایان او بلکه مانند راسکلنیکفِ داستایفسکی، در برابر تمام رنج و عذاب بشری باید زانو زد...در تاریخ معاصر ایران کمتر مبارزی به مانند بهروز دهقانی بر سر آرمان و راه خویش استوار مانده است مقاومت او در زیر شکنجه های ددمنشانه جلادانِ کمیته مشترک در تاریخ معاصر ایران کم نظیر است. البته آرزو میکنیم حیات بشری و زندگی انسان به چنان مرحله ای رسد که مرگ هیچ انسانی مهمتر از زندگیش نباشد! بهروز در زمان دستگیری، رابط سازمانی بين تبريز و تهران بود پس، دستگيريش براي ساواك از اهميت زيادی برخوردار بود. تاريخ دقيق دستگيری، روز 31/2/1350 بود در زمان دستگیری چون او مسلح بود در اثر تيراندازی بين طرفين يكی از مأموران ساواک از ناحيه شكم زخمی میگردد و بهروز نيز از ناحيه پا زخمی شده و دستگير ميگردد.

بهروز دهقاني به مدت 9 روز در زير ددمنشانه ترين شكنجه ها مقاومت كرد بي آنكه لب از لب بگشايد و اطلاعاتي را آشكار سازد و سرانجام در 25/13 دقيقه مورخ 8/3/1350 در اثر شكنجه، جداره های كليه هايش به خاطر ضربات مشت و لگد پاره شده و در حالي كه قلبش به سختی آسيب ديده بود كشته میشود و به صورت قهرمان جنبش چريكي و سمبل مقاومت در می آيد. فريادهاي اعتراض آميزش را در زير شكنجه كه به زبان تركي نيز ادا می شد، زندانيان در آن چند روز مقاومتش شنيده بودند. بهروز دولتآبادي كه آخرين لحظات دوست اش(دهقاني) را قبل از مرگ ديده بود، در اين مورد ميگويد: «من هرگز فراموش نميكنم ميخواستم به دستشويی بروم. در راهرو سرم را كه بالا گرفتم، ديدم دو تا پاسبان زير شانه های بهروز دهقانی را گرفته اند، اوضاعش خيلي ناجور بود. انگار آدم در يك شب پير شده باشد، زيرش ظرف میگذاشتند. ناخودآگاه گفتم: بهروز سلام... جوابي نداد، انگار كه اصلاً متوجه نشده باشد ساعت دو ونيم شب، صداي آمبولانس شنيدم از پاسبان پرسيدم چه شده است؟ گفت همان دوستت انالله شده است...»گزارش پزشكي قانوني از معاينه جسدش عمق قساوت و دژخویی شكنجهگران رژيم را به روشنی آشكار ميسازد:«شرح معاينه جسد: متعلق به مردی است در حدود 35 ساله،كبودی در ساق پای چپ و بازوی چپ و ساعد چپ و ناحيه سرين راست و بازوی راست و ساعد راست و پوست رفتگی در آرنج راست و ساق پای چپ و مفصل قوزك هر دو پا و پارگی بخيه شده در كف پای چپ دارد كه با شكافهای پوستی وجود خونمردگی مربوط به زمان حيات در زير همه آنها ديده میشود.در ساير نقاط مشكوك شكافهای پوستی داده شده آثاری ازخونمردگی و ضربه ديده نشد. پوست و عضلات در مسير ستون فقرات باز شد در حالت عادی پس از مرگ بود. محل تزريقات متعدد در هر دو ناحيه سرين ديده ميشود در سطح قدامی بدن پوست رفتگيهای سطحی ديده میشود كه مربوط به زمان حيات نميباشد... سينه و شكم باز شد خونمردگی مختصر مربوط به زمان حيات در زير پستان راست دارد... قلب بزرگتر از طبيعی و در مايع غوطه ور است. قلب باز شد در جدار داخلی آئورت ابتدای دانه های آترم به طور پراكنده ديده ميشود ولي دو دريچه قلب در حدود عادی هستند. قلب جهت آزمايش آسيب شناسی برداشته شد. سپس گردن و راههای تنفسی بررسی گرديد نسوج نرم گردن و اعضاي تشريحی آن حالت عادی دارد. ريه ها بررسی شد متورم و پرخون ميباشد در برش ريه ها مايع و كف فراوان از مقاطع ريه ها خارج ميگردد...كبودی ها و پوست رفتگيهاي ذكر شده فوق كه در زمان حيات ايجاد شده در اثر برخورد بدن به جسم سخت به وجود آمده است و چون در حال محو شدگی و التيام است از تاريخ ايجاد آن در حدود دو هفته ميگذرد..."

نوستالژی به گذشته یک بیماری است که هر از چندی گریبان انسان ایرانی را میگیرد و آنان بجای اینکه نگاهشان به آینده باشد رو به گذشته میگردد این گذشته تفاوتی نمی کند 2500سال یا 1500سال قبل باشد یا دوره دیکتاتوری رضاخان یا فرزندش!. چراکه « پشت سر روی همه فرفرهها خاک نشسته است.پشت سر خستگی تاریخ است...»

(آنچه نقل شد تلخیصی از کتاب:جان های شیفته:نقدهایی بر جنبش چریکی در ایران...بوده)

برچسب: نویسنده: هستی مهدوی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 22:42

صفحه بندی