
پس از مرگ نادرشاه، مراغه نیز به مانند اکثر شهرهای آذربایجا در دو سوی ارس، مستقل شد و در حوالی سالهای 1780م اداره امور مراغه بدست احمدخان مقدم رئیس ایل مقدم افتاد... خان نشین مراغه در مقایسه با خانشین های دیگر نسبتا قدرتمند و بانفوذ بود و میزان قشون آن به سه هزار نفر می رسید البته امکان به کارگرفتن از کردها نیز به عنوان سرباز اجیر در مواقع لزوم وجود داشت. خان مراغه با خان نشین ارومیه و خوی روابط دوستان داشت و از جنوب به سقز از شرق به میانه از شمال به تبریز و از غرب به دریاجه ارومیه و سولدوز محدود می شد. قبل از مرگ کریم خان زند، فتحعلىu200fخان افشار، به طرف آذربايجان و تبريز آمده و در طول چهار ماه ح...
ادامه مطلب
در حالي كه كشتار با شدت و ضعف در محلات مختلف شهر و استان ادامه داشت هنوز گروههاي مختلفي از دمكراتها، بصورت پراكنده مقاومت ميكردند و صداي تيراندازي همچنان تا شب ادامه داشت. گروهی از فدائیان در مدرسه فردوسی سنگر گرفته همچنان به مدت دو شبانه روز مقاومت کردند سرانجام چون فشنگxadهایشان تمام گردید خودشان را به چاه مدرسه انداختند و کشته شدند آخرين دسته از فدائيان که پنج نفربودند در بالای «ارگ»تاریخی پناه گرفته بودند، وقتي فشنگشان تمام شد براي اينكه زنده بدست دشمن نيفتند خويشتن را از بالاي ارگ به زمين انداختند......
ادامه مطلب
تاریخ مجموعه ایی از حوادث جزیی و تکه تکه است که فقط یکبار اتفاق افتاد ه اند و تکرار نشدنی هستند مثلا محمدعلی شاه فقط یکبار مجلس را به توپ بسته است اگر بعدا هم مثلا مجلس ایران به توپ بسته شود این متفاوت است و یک مجلس دیگربا توپهای متفاوت است. یا درست است که دوبار جنگ جهانی اتفاق افتاده اما عین هم نیستند هر کدام متفاوت هستند.از این چه نتیجه ایی می خواهیم بگیریم؟ نتیجه می گیریم که:...
ادامه مطلب
اما اینجا در شعلهxadهای آتش در ظلمت جایی که جوانی را سهمی جز تباهی نیست ما هرگز از پا نمیxadنشینیم و میxadایستیم زیر بارش مدام مصائب. و ما ایمان داریم به روز جزا و به عقوبت هر لحظه و نیک آگاهیم که از ما بی گناهتر کس نیست و از ما سربلندتر و دل شکسته تر آنا آخماتووا مأمورين كميته مشترك چون آنxadها را شناخته بودند و احتمال ناپديد شدن آنان را ميدادند، در نتیجه، فرصت را از دست ندادند و در آغاز، در ميدان شهناز به شيرين معاضد حملهور شدند. شيرين معاضد با خوردن سيانور خودكشي کرد. مرضيه نيز در ميدان شاه، كوچه شترداران مورد يورش واقع ميشود و در ساعت 10 روز جمعه ششم ارديبهشتماه 1353ش در محاصره مأموران با بلعيدن سيانوري كه در دهان داشته، خودكشي ميكند.سيانور دهانش را سوزانده و چهرهي زيبايش را چنان دگرگون...
ادامه مطلب
گوساله سامری قدرت اگر خود را از هر گونه نقد و انتقاد مستغنی داند به ناچار سرانجام برزمین خواهد خورد... گویند یکی از ملوک، شامگاهی به دهی در آمد. خروسی در آن وقت فریاد کرد. ملک این حال را به شگون بد گرفت و دستور قتل همه خروسها را داد. چون وقت خفتن در رسید، گفت: «باید که مرا وقت بانگ کردن خروس بیدار کنید.» گفتند: ملک سلامت، پادشاه در این ده حتی یک خروس باقی نگذاشته، این آرزو چون میسر شود؟...
ادامه مطلب
آذربایجان را می ماند سخت و صبور و سترگ ... آزاد آزادی ستان اما زندانی زمان آذربایجان را می ماند انبوهه خاطره و یادگار از شهید و زنده بندی و رها و پیدا و پنهان آری به تمامی آذربایجان می ماند (سیاوش کسرایی) لقب ارباب و خان معمولا در فرهنگ آذربایجانی پلید و منفور است و یادآور شلاق ، زمین خواری و مترادف با تعدی به عرض و ناموس رعایا و دزدیدیدن دسترنج آنهاست...اما نوع دیگری از «خان» هم است که نه از قلب مالکیت زمین بلکه از قلب مالامال از عشق توده های مردم بیرون می آید که گویی دستان نامرئی توده مردم، آنرا بر تارک قهرمانانش حک میکند و چنان عمیق است که مانند آن خان...
ادامه مطلب
دیروز در تهران سری به انتشارات اوحدی زدم وضعیت بسیار اسف انگیز بود پیرمرد ناشر،افسرده و ژولیده در میان کتابهایش به مانند تابلوی عاقبت نسیه فروش نشسته بود! و نای حرف زدن نداشت به روزگار رونق کتاب و کتابخوانی و و روزنامه هایی که بعضا تیراژشان حتی به چهار ملیون می رسید وقتی به اینجا سر می زدم پیرمرد را سرزنده و چابک می یافتم که کتابهای تازه انتشارش را با افتخار نشانم می داد و در میان صحبتهای مان تلفن های پی در پی درخواست کتاب و پخش، آنی مجال صحبت مان نمی داد! اما اکنون همه ی درد و رنجش، پیدا کردن راهی برای خمیر کردن و سربه نیست کردن همان کتابهاست که زمانی...
ادامه مطلب
به نقل از سایت:http://alimorady.ir در این عصر اطلاعات، برای ما که اهل کتاب و نوشتن هستیم و کاری غیر از آن بلد نیستیم هیچ چیز عذاب آورتر از آن نیست که یک ساعت وقتمان صرف برنامه ای گفتگو محور بشود ولی پس از اتمام برنامه حتی یک جمله نیز بر دانش مان اضافه نگرداند باور بفرمایید حتی دریغ از یک جمله تازه...مثل پشمک را می ماند زیاد و بزرگ دیده می شود اما چون فشارش میدهی کمتر از یک مشت بچه هم نمی شود چه برسد به اینکه بخواهد گرسنگی آدم را برای دانش یا آگاهی فروبنشاند ...! در مورد میهمانها عرض میکنم که ضمن آرزوی توفیق برایشان،من قبلا هر سه نفر را می شناختم در...
ادامه مطلب
او سمج تر از آن بود كه در زير ضربه هاي سرنوشت و حوادث تلخ زمانه از پاي درآيد. او تمامي آن مرارتها و رنجها را به منزله آزموني سخت و تكان دهنده پشت سر مي گذارد و سرافراز بيرون مي آيد و از يك آواره و دربدر به مقام شامخ باغچه بانی کودکان تعالي مي يابد. چون صدفي كه رنج و درد حمل و زايمان را پشت سر مي گزارد تا از آن گوهري گرانبها پديدار آيد و از پس سوختن و خاكستر وجود زائد و رسوبات تربيت استبدادي پدر و محيط، چون ققنوسي متولد ميگردد چرا كه هيچ بزرگی بدون درد زاده نمي شود چون تخمی كه بايد درد و رنج شكافته شدن را تحمل كند تا شکفته گردد تا به گياهي یا جوجه ایی بارور ...
ادامه مطلب